ميرزا حسين خان

65

خاطرات ديوان بيگى ( فارسى )

نشان درجهء اوّل سرهنگى مرحمت شد . مواجبى هم در حق ورثهء مرحوم امين بيگ برقرار [ شد ] و فرمانى صادر كرده بودند . براى مرحوم على اكبر خان شمشير ته طلا و نشان سرهنگى آورده بودند . نصب فرمان به كلاه به رسم آن زمان كه فرمان شاه را به كلاه و فرق سر مىگذاشتند ، من در طويله و حياط و باربند « 1 » بازى مىكردم ، جمعيّت و كوكبهء مرحوم ديوان بيگى پيدا شد ، فرمان را به كلاه نصب كرده و جبّه را پوشيده نشان را زده بود به خانه برگشت . چون در كردستان تاكنون نشان به كسى نداده بودند ، اين نشانها اسباب غبطهء تمام اهل ملك شد و اهميّت اين نشان بيشتر از نشانهاى سردارى و امير تومانى بود كه محمّد على ميرزا داده و مظفر الدين شاه مىداد ، من‌جمله مرحوم ديوان بيگى پانصد تومان را خلعت داد و از حامل آن باز معذرت مىخواست كه به واسطهء مخارج قشون‌كشى ممكن نبود ، والّا بيشتر ازين مىدادم . در عين الفصل تابستان اين جنگ اورامان فيصل يافت . دامادى پسر امير نظام در آن موقع كه مرحوم ديوان بيگى در اردو بود ، صبيّهء مرحوم ميرزا اسماعيل مشرف كه عيال [ 17 الف ] مرحوم ميرزا عبّاسعلى بود ، بعد عيال مرحوم ميرزا شفيع اخوى شده بود به مرض طولانى مبتلا شده بود مرحوم شد و آن مرحومه بسيار زن عفيفهء نجيبه‌اى بود . در خانهء پدرش مجلس ختم بزرگى منعقد كردند . ايضا در غياب مرحوم ديوان بيگى ، حسنعلى خان امير نظام كه فخر الاياله دختر غلامشاه خان والى را براى پسرش عروسى مىكرد ، اعيان گروس را براى بردن عروس به كردستان فرستاده بود و عروسى مفصّل باشكوهى كرده بود . ميرزا لطف اللّه پيشكار گروس كه با مرحوم ديوان بيگى نهايت دوستى را داشت و هروقت به كردستان مىآمد در خانهء ما مهمان مىشد ، در موقع مزبور براى عروس آمده و در خانهء ما مهمان بود ، در

--> ( 1 ) . كذا ، ظاهرا « بهاربند » كه در تداول تهران گفته مىشده .